تبليغاتX
S T A T I O N
 پایان

یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان !

و.م.س

|+| نوشته شده توسط هر دو تامون! در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 و ساعت 11:54  
 خودتون قضاوت کنید!

من بعد این پست دیگه هیچی نمیذارم...!

|+| نوشته شده توسط هر دو تامون! در یکشنبه نهم مرداد 1390 و ساعت 11:27  
 قهر

|+| نوشته شده توسط هر دو تامون! در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 و ساعت 12:16  
 خدایا
|+| نوشته شده توسط هر دو تامون! در شنبه پانزدهم مرداد 1390 و ساعت 23:9  
 شهزاده ی رویای من

دیدم تو خواب وقت سحر

شهزاده ای زرین کمند

نشسته بر اسب سفید

می اومد از کوه و کمر

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم

روزی که بختم وا بشه پیدا بشه اون که اومد تو خوابم

شهزاده ی رویای من شاید تویی

اون کس که شب در خواب من آید تویی تو

از خواب شیرین ناگه پریدم

او را ندیدم دیگر کنارم به خدا

جانم رسیده از غصه بر لب

هر روز و هر شب در انتظارم به خدا

دیدم تو خواب وقت سحر

شهزاده ای زرین کمند

نشسته رو اسب سفید

می اومد از کوه و کمر

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

|+| نوشته شده توسط هر دو تامون! در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 14:30  
 تنهایی
|+| نوشته شده توسط هر دو تامون! در یکشنبه نهم مرداد 1390 و ساعت 12:41  
 بدون شرح !

|+| نوشته شده توسط هر دو تامون! در شنبه یکم مرداد 1390 و ساعت 20:31  
 

|+| نوشته شده توسط هر دو تامون! در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 و ساعت 14:9